ای کسانی که ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید
اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !
( ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان )
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت
اما می توان ادامه داد و پایان خوبی داشت
بگذار سرنوشت هر راهی که می خواهد برود
راه من جداست
بگذار این ابرها تا می توانند ببارند
چتر من خداست
ما را از کودکی به جدایی ها عادت داده اند
جایی که
روی تخته سیاهمان نوشتند:
خوب ها --------------------------- بدها

گاهی گمان نمیکنی و می شود
گاهی نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست
گاه تمام شهر گدای تو می شود.

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
گفت یا رب از چه خارم کرده ای ؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
همیشه چوب ســــــــوختنی نیست … خـــــوردنی هم هست
ما گاهی چوبِ ســـــــادگیمون رو میـــــــــخوریم . . .
![]()
بنام یکتای بی همتا
سلام دوستان من اولین یادداشتم هست فقط خواستم بگم که خوشحالم به جمعتون پیوستم .
اسممو آرامش گذاشتم چون اینجاحرفایی زده میشه که باعث آرامشمون میشه گاهی لطیفه گاهی شعر و ...