

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ثانیه و ساعتها
از همین روز
همین لحظه
همین دم
عیدند

ترس از محیط مدرسهاگر من آزادم پس بگذارید حرف بزنم ...
بگذارید بگویم که عدالت ...
آزادی ...
عشق...
انسانیت طعام من است و برایم زندگی بدون طعام
معنایی ندارد و دیری نمی پاید....