
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را بکند به دنیا پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید: من دیگر بازی نمیکنم...!!!
مراحل زندگی پسرها به 10 دوره تقسیم میشه، که شامل مراحل زیره :
شش سال اول زندگی:
- گریه نکن
- شیطونی نکن
- دست تو دماغت نکن
- تو شلوارت پی پی نکن
- مامانت رو اذیت نکن
- روی دیوار نقاشی نکن
- انگشتت رو تو پریز برق نکن
- شب ها تو جات جیش نکن
- با اون پسر بی تربیته بازی نکن
- اسباب بازی ها رو تو دهنت نکن
دوره دبستان:
- موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
- پات رو تو جامیزی نکن
- ورق های دفترت رو پاره نکن
زن و شوهر جوانی سوار بر موتور سیکلت در دل شب میراندند. . .
آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو من میترسم!
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش میکنم، من خیلی میترسم!
مرد جوان: خب، اما اول باید بگی دوستم داری. . .
زن جوان: دوســــتــت دارم، حالا میشه یواش تر برونی؟!
مرد جوان: منو محکم بگیر. . .
آدمای دلتنگ …
وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری …
یکم ثابت میشن ؛ یواش یواش چشماشون پر اشک میشه …
سایه حق، سلام عشق، سعادت روح، سلامتی تن، سرمستی بهار، سکوت دعا و سرور جاودانه...
اینهاست هفت سین آریایی پیشکش همه ی دوستان خوبم!
نوروزتان پیروز باد . . .
تنها کسی که اگر روز عید
با یک شاخه گل به خانه برود موءاخذه میشود دخترک گل فروش سر چهار راه است . . . !!!!!
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با
کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.
یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش !مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت !مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . .مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . .مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر
شد تا مرگ بیدار شه . . .مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ، به
خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن می کنم!!!!
بیمار: واقعا عجیبه آقای دکتر! از وقتی شروع کردم به صحبت با شما و دردها و مشکلاتمو براتون گفتم، سردردم کلا از بین رفته .
دکتر: از بین نرفته خانم ، به من منتقل شده.
.
.
.
نتیجه: درد ها از بین نمیروند بلکه از شخصی به شخص دیگر منتقل میشوند!!!
هـــــرچــﮧ مـے رومـ
نمـے رسمـــ
گـاهـے با خـوב فکـر مـے کنــم....
نکــنـ ב مـטּ باشم
کلــــاغ آخـر قصـ ـﮧها!!!
یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت ارشاد اسلامی وزارت بهداشت و وزارت مبارزه با تبعیضات استانی باشد ...
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه میشود
"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد..."
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
یه پسر خوب عکس الکساندرگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون..
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
ادامه مطلب ...داستان غریبی ست . . .
دستی که داس را برداشت،
همان دستی ست که روزی گندم را در مزرعه کاشت!!!
برای حرفهای راستی که میزنیم وقتی که برای ثابت کردن درستی مطلب خدا را قسم میخوریم باور نمیکنند.
وقتی جان بی ارزش خود را به زبان می آوریم باور میکنند
.
.
.
ما چه کرده ایم با خود و ارزش هایمان . . . ؟؟؟
خدایا تو ببخش .........