دانشجویان مدیریت ارومیه

دانشجویان مدیریت ارومیه

فرهیختـــگان امروز ؛ مدیـــران فردا
دانشجویان مدیریت ارومیه

دانشجویان مدیریت ارومیه

فرهیختـــگان امروز ؛ مدیـــران فردا

شانس...

خوشبخت اگر خار بکارد /

از بخت خوشش لاله و ریحانه در آید /

بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد /

یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید .

کوچه بن بست...!

 

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج میشد

به من گفت: نرو "بن بست" است

گوش نکردم... بن بست بود...

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم!!!!!!

چرا دکمه آقایان سمت راست و خانم ها چپ است ؟

چرا دکمه آقایان سمت راست و خانم ها چپ است ؟



چون بیشتر مردم با دست راست کار می کنند به همین سبب دکمه های لباس را سمت راست میدوزند تا افرادی که به اصطلاح راست دست هستند به آسانی بتوانند دکمه های لباس خود را باز کرده یا ببندند ؛
البته این موضوع در مورد لباس های مردانه کاملا صادق است اما بانوان چطور؟
ادامه مطلب ...

تکه آهنی به نام تبر...


به درختان جنگل گفتند:

شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟

گفتند:رنجش ما از تبر نیست از دسته ی آن است که از جنس خود ماست...


گاهی...


گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مراقب بعضی یک ها باشیم !! ...

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ....

نامه ی یک متهم

 

 شاکی پرونده سلام ، درسته من متهمم
حتی برای متهم شدن پیش تو هم کمم
چه ذوقی کردم ، شنیدم گفتی شکایت می کنی
اما دلم گرفت که گفتی ، منو اذیت می کنی
من تو رو اذیت می کنیم ، منی که می میرم برات
منی که تندی می شکنم زیر تولد نگات

ادامه مطلب ...

:|

خسته ام پینیکیو

اینجا آدمها دروغهای شاخدار می گویند

بعد دماغ خود را جراحی پلاستیک میکنند!!!


:|

بیان عشق به شیوه ای متفاوت !

یک دانشجوی چینی عاشق یکی از دختران دانشگاهش می شودو دوست داشت عشق خود را به شیوه ی جدیدی بیان کند او به دخترانی که در آن خوابگاه دانشجویی به سر می بردند یک شکلات داد و از عده ای از آنها خواست تا رأس ساعت 8 شب چراغ اتاق خود را روشن و از بقیه خواست که چراغ اتاق را خاموش نگه دارند ،
حالا ببینید چه اتفاقی افتاد :

قاچاقچی

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
 او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
  مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»
 مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
 هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
ادامه مطلب ...

برای دوستان...

هیچکس اشکی برای ما نریخت ،

هر که با ما بود از ما میگریخت ،

چند روزیست که حالم دیدنیست ،

حال من از این و از آن پرسیدنیست ،

گاه بر روی زمین زل میزنم ،

گاه بر حافظ تفعل میزنم ،

حافظ دیوانه فالم را گرفت ،

یک غزل آمد که حالم را گرفت ،

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ،

خود غلط بود آنچه میپنداشتیم .

تنهایی

روزی میــرسَد
بـــی هیــــچ خَبـــَـــری
بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم
دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب
رآه خــــوآهم افتـــــآد
مَـــن کـــه غَریبـــــم
چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم
همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…
تنها فقط درد نیست واقعیت است

ادامه مطلب ...

دلقــک سیـــرک

حکایت آن مرد را شنیده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت....

دکتر گفت: به فلان سیرک برو.. آنجا دلقکی هست که آنقدر می خنداندت تا غمت را فراموش کنی!

مرد لبخندی زد و گفت:  * من همان دلقکم... *

عسل بانو

 

 

به یاد عسل بدیعی.روحش شاد ویادش گرامی

چگونه در زندگی موفق شویم ؟

با تأمّل و دقّت بخوانید :

پسر وپدر...


پسر و پدری ازپلی می گذشتند

پدر که یه جورایی می‌ترسید، به پسرش گفت: عزیزم، لطفا دستمو بگیر تا نیفتی تو رودخونه.

پسرک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگیر.

پدر که گیج شده بود باتعجب پرسید:

ادامه مطلب ...