دوستان گرامی می تونید
نمونه سوالات مدیریت تولید رو از
ادامه ی مطلب دانلود کنید .
ادامه مطلب ...
شما بعنوان مدیری جوان اگر در سازمانتان تصمیم گرفتید برای نیروی انسانی که جدیداٌ استخدام کرده اید سمت تعیین کنید بهتره به روش زیر عمل کنید:
1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
4- سپس موقعیت ها را تجزیه تحلیل کن:
ادامه مطلب ...
بسم الله الرحمن الرحیم
خوب دیگه تصمیم گرفتم قلم به دست بگیرم ؛ نه ، ن ، نه ؛ کیبورد به زیر دست بذارم و چند خطی در این روز به یادگار بنویسم .
به قول گفتنی :
می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری
گر نباشم روزگاری این بماند یادگاری
خدا یا شکــــــــر ، واقعاً می گم ها دوستــــان ، واقعاً خدایا شکرت !
خدایــــا امروز رو به نام ما دانشجوها نهادنــــد ،
نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد
زبان کوفه خیلی حرفها را پشت بابا زد
میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و
به دور از چشمهایت زخم سیلی بر رخ ما زد
16 آذر سال 1332 نمایانگر روح استکبار ستیزی ، استقلال خواهی ، عدالت طلبی و آزادی خواهی دانشجویان ایران در پرتو اسلام عزیز است. شاید آن روز که سنگ فرش های دانشکده فنی دانشگاه تهران به خون سه شهید دانشجو رنگین شد، سردمداران استکبار جهانی و در رأس آن آمریکای جنایتکار، گمان نمی کردند که این روز نقطه آغازین جنبشی خواهد بود که از قلب آن چمران ها ، علم الهدی ها ، باکری ها و ... به پا خواهند خواست و هیمنه پوشالین امپراطوری شرق و غرب را در هم خواهند شکست.
روز دانشجو را به تمام دانشجویان عزیز مبارک باد
از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .نلسون ماندلا
نلسون ماندلابعداز95سال زندگی شرافتمندانه درگذشت
روحش شاد
با سلام به دوستان خوب و مهربونم امیدوارم حالتون خوب باشه و زندگی به کام .چند روز پیش داشتم کتابی رو می خوندم که داستان های کوتاهی داشت از چند تاداستانش خوشم اومد گفتم واسه شما هم شاید جالب باشه واسه همین این داستان رو تو وب قرار دادم.
اولین داستان اسمش اینه عشق چیست ؟
استاد ادبیات با نگاهی مطمئن به دانشجویان گفت :عشق چیست ؟
کلاس در همهمه ای فرو رفت و هرکس از گوشه ای چیزی می گفت سپس از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند و به او تحویل دهند