
این جمله ی زیبا رو جایی خوندم خواستم برا شمام بنویسم
ادیسون میگه:
من نخواهم گفت که هزار بار شکست خوردم، میگم که من هزار تا راه پیدا کردم که باعث شکست خوردن میشه!

زندگی در گذر است ، آدمی رهگذر است .
زندگی یک سفر است ، آدمی همسفر است .
کدام جمله زیبا تر و تاثیر گذار تر است ؟
بگوییم : صبح به خیر خدا جونم!
یا بگوییم : خدا به خیر کنه ، باز صبح شد !!!


پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد. او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.
او پدر پسر را دید که در راهرو میرفت و میآمد و منتظر دکتر بود.
به محض دیدن


جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن، پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:
یک لحظه منتظر باش میروم یک روزنامه بخرم. پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر میکرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.
جک از او پرسید: “چی شده؟”
ادامه مطلب ...
نگفته بودم! پیش از خدا حافظی
حافظه ی باران را مرور کنی؟
و از میان تمام رویاهایش
سلام ها را به خاطر آوری؟
نگفته بودم! واژه ها مقدس اند
احساس می شوند، می ترسند، می ترسانند
وحادثــــــــــــــه هیچ وقت خبرت نمی کند؟!
حالا رفته ای و من
در کوچه های قهوه ای کویری
که سواد خواندن ابرها را ندارد
تشنه ی قطره ای سلامم
تا بار دیگر سبز شوم
آن شب شب نحسی بود
...با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟ دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ... گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ... دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ... پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟ دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ... پسر : نه به خدا من عاشقتم ... دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ... پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ... صدای قطع شدن مکالمه آمد ... تازه به خانه رسیده بود ... وارد اتاقش شد و...