برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند.
از اینکه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود. کاش می آمد...
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم می کرد که حتما بیایند...
اگر نیایید دلخور می شوم...
دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند.
تدارک هم دیده بود. آهنگ و ارکست و...
بهترین تالار شهر را آذین بسته بود... آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود...
همان شبی که هزار شب نمی شود... همان شبی که همه به هم محرمند!!!
همان شبی که فراموش می شود عالم محضر خداست.
آهان یادم آمد. تالار محضر خدا نیست!!!
همه و همه آمدند حتی دایی، و اما...
کاش امام زمانمان عجل الله تعالی فرجه هم بود...
آخر حق پدری دارد بر ما...
او پدر معنوی ماست...
*****
عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.
به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند:
ورود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اکیدا ممنوع!
دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!
ولی ای کاش کاری میکردی تا من هم می توانستم بیایم...
مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید؟!
دخترم من آمدم اما...
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد و رفت ...
اشکم درومد...
خوشا به سعادت دختره! تو این شب عزیز از خدا میخوام لیاقتشو نصیب همه مون بکنه! مهربان ترین پدر دنیا دعاگوی عاقبت بخیریمون باشه.. اللهم عجل لولیک الفرج... "آمین"
این امام نازنیــــــــن همیشه به فکر شیعه هاش هست . . .
ای کاش ما ها هم کمتـــــــر قلب مهربونش رو بشکنیــــــم !!!