زن با خشونت بسیار زیاد پای تلفن : "معلوم هست این موقع شب کجایی توووووووووو؟!"
مرد : سلام خانوم، عزیزم اون جواهر فروشی رو یادته ؟! یادته از یه انگشتر برلیان خوشت اومده
بود و گفتی من اینو می خوام، اما من اون موقع پول نداشتم ولی بهت گفتم که حتما
این انگشتر یه روز ماله تو میشه عشقم...؟!
زن بسیار مهربان و با ملاطفت : " خوب معلومه عزیرممممممممممممم..."
.
.
.
مرد : من تو رستوران بغلیشم دارم با دوستام شام می خورم شبم دیر میام خونه!!!!
...یعنی دیگه آخر نامردیه ها...
یعنی دمش گرم ابتکار عمل عاااااااااالی
کجا دمش گرم؟؟؟؟؟؟
بیچاره زنه حالش گرفته شده
حالا دمشم گرم نباشه ابتکار عملش که دیگه حرف نداشته عااااااااااالی !
اوکی!
ولی نمیخوام اینارو الگوی خودتون قرار داده و اینجانب به علت ایجاد فضای آموزشی غیر اخلاقی عذاب وجدان بگیرم!!!
دیگه داریم می بینیم گذاشتی در قسمت سرگرمی دیگه در قسمت حکایات و نکات بود اونوقت الگو قرار می دادیم !
آره دقیقا!
ولی خب همه که دقت نمیکنن
بعضی از بچه ها فک میکنن که کار خوبیه و افکارشون پریشون میشه. . .
نه خوب این داستان رو شما بقیشم پردازش کنید و بنویسید و بذارید تو وبلاگ که بعدأ اون مرده رفت خونه چه بلایایی سرش اومد دیگه کسی امتحان هم نمی کنه !!!...


اونموقع دیگه باید مطلب بره تو حکایات و نکات
آآآآآآآآآآآآآآقا من تسـلیــــــــم!!!!!!
مرده انصافا چقد خوش فکر بوده


این نوشتتون بد اموزی داره ها
آره من میگم دیگه ولی دوستان قبول نمیکنن که میگن ما جنبه داریم!شما ب عنوان یه سرگرمی بهش نگا کنید دا!