تقدیم به شب های غمناکی شاعر
این مست های بی سر وپا را جواب کن امشب شب من است ،مرا انتخاب کن
مهمان من تمامی اینها و...پای من قلیان وچای مشتریان را حساب کن
تمثال شاعرانهءدرویش را بکن عکس مرا به سینهءدیوار قاب کن
هی!قهوه چی!ستاره به قلیان من بریز جای ذغال،روشنش از آفتاب کن
انگورهای تازهءعشقی که داشتم در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن
از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام ماهیچهءفرشته برایم کباب کن
از نشئه خلسه ای بده از سُکر،جرعه ای افیون ومی بیار،بساز وخراب کن
دستم تهی است هرچه برایم گذاشتی باخنده های مشتریانت حساب کن...
آقا قیلون و خمره و شراب و ماهیچه ی فرشته
و سُکر و ...
آقا جمع کن بساط رو تا نگرفتنت !!!
هنوز می خوای با خنده های مشتریا هم حساب کنی این تشکیلات رو ؟