page contents برچسب داستان - دانشجویان مدیریت ارومیه
X
تبلیغات
رایتل
 
دانشجویان مدیریت ارومیه
فرهیختـــگان امروز ؛ مدیـــران فردا
                                                                 
درباره وبلاگ
با سلام به وبلاگ دانشجویان مدیریت ارومیه خوش اومدید. این وبلاگ برای دانشجویان مدیریت ورودی های سال 90 ایجاد شده ولی همه می توننداز مطالبش استفاده کنند. اینجا هم مطالب علمی داریم و هم دلنوشته های دانشجوها و خیلی چیزای دیگه ...! در ضمن در مورد مطالب حتما نظر بدید ! ( بالا گوشه ی سمت راست هر مطلب ) در نظر سنجی هامونم حتمـــا شرکت کنیـــد!!! {این پایینه }
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 176418
امکانات دیگر






ساعت فلش مذهبی

چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 :: 08:16 ب.ظ ::  نویسنده : Alireza


خطاب به قصاب گفت : آب دادی که میخوای ذبح کنی؟

به قصاب برخورد! و گفت: من مسلمان هستم. احکام اسلام را بلد هستم.

و سپس پاسخ شنید؛ اگر رسم مسلمان ها اینگونه است،
پس چرا به بابای من آب ندادند…


و اینگونه بود روضه های امام سجاد ،  پس از واقعه کرب و بلا …
آب می دیدند گریه میکردند…
طفل شیرخوار می دیدند گریه میکردند….​
 


ادامه مطلب ...




یکشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1393 :: 11:11 ق.ظ ::  نویسنده : Alireza


مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
 


ادامه مطلب ...




شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1392 :: 10:40 ق.ظ ::  نویسنده : Alireza
داستان آلزایمر مادر !




چمدونش را بسته بودیم،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ...
گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!"
گفتم:  


ادامه مطلب ...




پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 :: 05:27 ب.ظ ::  نویسنده : Alireza

6 دقیقه زمان این سخنرانی هست .


پیشنهاد من اینه که حتمأ گوش کنید بهش .



نظر هم بدید در مورد صحبت هایی که شنیدید .