page contents گلچین جدیدترین جوک ها و لطیفه های بامزه - دانشجویان مدیریت ارومیه
X
تبلیغات
رایتل
 
دانشجویان مدیریت ارومیه
فرهیختـــگان امروز ؛ مدیـــران فردا
                                                                 
درباره وبلاگ
با سلام به وبلاگ دانشجویان مدیریت ارومیه خوش اومدید. این وبلاگ برای دانشجویان مدیریت ورودی های سال 90 ایجاد شده ولی همه می توننداز مطالبش استفاده کنند. اینجا هم مطالب علمی داریم و هم دلنوشته های دانشجوها و خیلی چیزای دیگه ...! در ضمن در مورد مطالب حتما نظر بدید ! ( بالا گوشه ی سمت راست هر مطلب ) در نظر سنجی هامونم حتمـــا شرکت کنیـــد!!! {این پایینه }
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 185361
امکانات دیگر






ساعت فلش مذهبی

یکشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1392 :: 11:44 ب.ظ ::  نویسنده : Alireza


از الان استرس گرفتم واسه روبوسی عید؛ که دوبار باید بوس کنم یا سه بار. لامصب خیلی شرایط سختیه. یهو می خوای سه تا بوس کنی طرفو، اون دوتا بوس می کنه جا خالی می ده وسط جمع ضایع می شی!

 یه فامیل خیلی خجالتی داریم یه شب اومد خونه بابام اینا. شب هم همونجا خوابید. صبح بهش گفتیم بفرما صبحونه گفت ممنون صبحونه خوردم!

خداییش دقت کردی؟ میری حموم آب داغو وا می کنی چهارصد ساعت وا میستی تا داغ شه! حالا کافیه تو دستشویی اشتباهی آب داغو و اکنی، تو بیست صدم ثانیه میرسه به 120 درجه سانتیگراد.  
 
هنوز تو شوک آهنگ گلزار بودیم که فروتن هم آهنگ بیرون داد، دیگه باید منتظر آلبوم حمید معصومی نژاد خبرنگار اعزامی صدا و سیما از رُم باشیم!

وقتی پشت آیفون می پرسی: «کیه؟» 95% مردم میگن «باز کن»، 5% باقیمونده هم میگن: «منم»! سواله می پرسیم؟

تو خونه ما عطسه کنی کسی نمیگه عافیت باشه، همه میگن بیا، بفرما، لُخت گشتی سرماخوردی !

تو رادیو می گفت: به خرگوش هویج ندین، خوب نیس واسش! خب مگه ما چقدر از یه خرگوش می دونستیم که اونم گند زدی توش؟

به این فکر نکن چرا سبد کالا بهت تعلق نگرفت، به بقیه اطلاع رسانی کن که سبد کالا، سبد نداره!

یه بار واسم نامه رسید بعد نامه رو باز کردم و هی چی منتظر شدم مثل تو فیلما نویسنده نامه با صدای خودش نامه رو واسم بخونه نخوند! لحظه سختی بود، تمام باورهام فرو ریخت.

آقا من یه اعتراف دارم! اون بچه مردمی که همیشه پدر مادرتون ازش تعریف می کنن و بهتون سرکوفتشو میزنن، منم… حلالم کنید.

یکی از بزرگترین دغدغه های زندگیم اینه که وقتی یکی داره باهام حرف میزنه من باید تو کدوم چشمش نگاه کنم؟ راست؟ چپ؟ وسط پیشونیش؟ دماغش؟ هیچکدام؟

تو یه پاساژ راه می رفتم که یهو خوردم به یه نفر و اون افتاد زمین. سریع رفتم بلندش کنم و گفتم واقعا عذرخواهی می کنم و وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه میذارن. اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه می کنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه. بهش گفتم خنده داره؟ من فکر کردم آدمه. یارو چیزی نگفت، خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکن دیگه است.

تنها راهی که همه مردم مجبور بشن از زیر گذر چهار راه ولیعصر استفاده کنند اینه که اطراف چهار راه رو مین گذاری کنن، خندق بکنن، بعد تمساح بندازن توش. البته باز یه راهی پیدا میشه که از زیرگذر استفاده نشه بدون شک!

حالا عکس تو برف تموم شد، تا چند روز دیگه ولنتاینه: من و عشقم. من و کادوهام. من و این خرس کوچولو. من و این خرسِ گونده با کادوش. من و جوجوم! من و خرم! والا!

بهترین راه خودکشی: بری وسط کویر ساقه طلایی بخوری … بد میگم؟ با چایی هم میخوری باز تشنه ات میشه! معلوم نیس از چی ساختن.

دوست عزیز به مهمونی یا مسافرت می ری سعی کن خوش بگذرونی، ماموریت عکاسی که نرفتی از هر سکانست عکس می گیری!

مامانم: پاشو بیا شام بخور
- نمی خورم …
مامانم: باشه نخور!
دو دقیقه بعد: نخور ببینم کجا رو می گیری! سه دقیقه بعد: نخور فشارت بیفته ضعف کنی! چهار دقیقه بعد: نخور از گشنگی بمیری؛ شکل اسکلت شدی از بس غذا نمیخوری! … همش منو دِق بده … بیــــــــــــــا کوووفت کن میخوام جمع کنم…!
عاشق همه مادراااااااااااااااااای مهربونیم به مولا !!!

دیروز سر چار راه یه نفر اومد گفت: گل می خوای؟ منم مثل فیلما پنج تومن دادم و گفتم همشو بده. بعد یارو گفت: ببخشید آقا دونه ای چهارتومنه! تو عمرم انقدر تحقیر نشده بودم.

غیرممکنه توی مدرسه های ایران درس خونده باشی و این جمله رو نشنیده باشی: ببینید همه تون صفر بشین، یه دوزاری از حقوق من کم نمی کنن. همتونم 20 بشین یه دوزاری به حقوق من اضافه نمی کنن!

اتاق دخترا مرتبه تا وقتی که نوبت می رسه به: حالا من چی بپوشم؟

این روزا! اگه تو خونه باهاتون مهربون شدن سریع فرار کنین … قضیه خونه تکونی عیده!

دوستای صمیمی وقتی بهشون فحش می دی ناراحت نمیشن … اول می خندن بعد یه فحش بدتر بهت می دن!

توی ایران واسه رانندگی یا باید گواهینامه داشته باشی یا نیسان!؟؟؟؟؟

تفاوت قصه گفتن والدین من با بقیه؛ والدین اونا: یکی بود یکی نبود … یه پری کوچولو بود که …
والدین من: یه روز یه جن از یه قبرستون اومد بیرون و گفت اومدم اون بچه ای که نمیخوابه رو بخورم … منم هر شب غش می کردم ولی اینا فکر میکردن خوابیدم!

این دخترایی که عکس چشمشونو میزارن رو پروفایلشون: اینا هنوز دماغاشونو عمل نکردن!

به سلامتی اون گارسونی که وقتی برای بار اولت رفتی تو یه رستوران و گفتی «همون همیشگی»، تو رو جلوی دوستات ضایع نکرد و رفت گرون ترین غذاشونو آورد که دوباره از این غلطای زیادی نکنی!

باز هم خلاقیت بعضیــــــــا :
گازوئیل چیست ؟
جواب بعضیا(لرها) : نام برادر جبرئیل است که مسئولیت سوخت رسانی به جهنم را دارد  .

کافیه از یکی خوشت بیاد، یا میمیره، یا فلج میشه، یا عاشق یکی دیگه اس؛ در بهترین حالتم میره خارج!

برنامه بفرمایید شام کم کم بهمون میفهمونه که در این چند سال، فرار «سیرابی»ها بیشتر از «مغز»ها بوده!

از رمانتیک ترین صحنه های زندگی هر آدمی اونجاییه که اولین نفر باشه که بشقاب ته دیگ به دستش میرسه، واسه چند ثانیه حس پادشاهی بهت دست میده!

همیشه یه مسواک مرموز تو دستشویی هست که معلوم نیست صاحبش کیه!

خرج عروسی رو که ما پسرا میدیم اونوقت می گن «عروسی». خونه ام که ما پسرا می گیریم میشه خونه «عروس». از اون بدتر جونت درمیره کار می کنی یه ماشین می خری اونم میشه ماشین «عروس». دیگه بدتر 4 روز دیگه بچه برادرت به مامانش میگه مامان مامان بریم خونه زن عمواینا! اون وقت دخترا میگن حقشون ضایع شده!

به بعضیام باید گفت: دوست عزیز در آیین نامه بخش حق تقدم، اشاره ای به قیمت خودروی شما نشده است!

صدای اس ام اس گوشیم اومد، از اتاق دویدم سمت گوشیم، بابام تا منو دیده می گه: اس ام اس اومده پسرم استخون که نیست. واقعا مرسی بابا!

این سامان گلریز (برنامه بهونه) کلا آشپزی ایرانیو زیر سوال می بره: غذای مورد نظر: سبزی پلو با ماهی. مواد لازم: بستنی دایتی، تک ماکارون. سس رژیمی دلپذیر … دنت شکلاتی!

گاهی یه چیزایی تو یخچال پیدا می کنم که فقط دو سه سال از خودم کوچیک ترن!

بالاخره حکمت «آی سی یو» رو در بیمارستان دریافتم. جمله ای حکیمانه از جناب عزراییل خطاب به بیمار: I SEE YOU!

امیدوارم شانه تخم مرغ تان در راه بشکند، در برنج تان فضله موش ببینید، قوطی روغن تان سوراخ و حبه پنیرتان تاریخ گذشته باشد! (انجمن دلشکستگان فاقد سبد کالا)

از چیزایی که علم فیزیک نتونسته ثابت کنه اینه که بدن انسان چطوری دوتا استکان چایی می گیره دو لیتر تحویل می ده! والا!

داداشم مث این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چایی گذاشته پایین میز کامپیوتر همینطور که نگاش به مانیتوره خم می شه میارتش بالا… انگار قراره ماشین از جلو بیاد!

دختره اومده بود عطاری به فروشنده میگه:
1000 تومن زردچوبه بده

1000 تومن فلفل سیاه بده …
بعد از اینکه فروشنده کشیده داده، بعد دختره میگه خب آقا چقدر میشه؟


سیب زمینی بخریم، ماشین دربست بگیریم تا شهرک صنعتی ساوه ببریم، بدیم کارخونه مزمز برامون چیپسش کنه، بریزه تو دستمون بیاریم … خیلی ارزون تر درمیاد از اینی که میفروشه. تازه هواشم کمتره!

اصن اوضاع به هم ریخته! کار داره به جایی میرسه که اگه 10 دقیقه تو خیابون سرپا وایسی، یهو پارکبان میاد یه کاغذ میچسبونه رو بلوزت و پول میخواد…!


آخری ندونستیم این پلیس های بزرگراه تو فیلم هشدار برای کبری ۱۱ دقیقا چی کارن
پلیس بزرگراهن؟ پلیس مبارزه با مواد مخدرن؟ پلیس جنایین؟ چیکارن؟؟؟

هر کاری میکنم با شماره و آیدی مردم مچ شوهرمو بگیرم گول نمیخوره
آدم نمیدونه از سلامت شوهرش خوشحال باشه یا از شکستش در مچ گیری ناراحت.
اصن یه وضیه


عاقا ما یه روز داشتیم واسه خواهرمون که 3 سالشه شکلک در میاوردیم یهو دیدم داره سرشو تکون میده
نوچ نوچ هم میکنه
ترسیدم بره زنگ بزنه تیمارستان بیان مارو ببرن.

فقط یه دانش آموز ایرانی می تونه زنگی که امتحان داره یا تکالیفش رو ننوشته بطور سیل آسایی اشک بریزه اما بعدش زنگ تفریح طوری بخنده و بازی کنه که تا حالا انگار اصلا هیچ غمی در زندگی نداشته!!!
اصن یه وضی!


داداش کوچیکم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده،
داداشم میگه ببخشید علی‌ هست؟
مامانه میگه شما؟
میگه من بغل دستیشم!

قدیما وقتی شام نداشتیم، تن ماهی میخوردیم،
بعد تن ماهی شد 7 هزار تومن رو آوردیم به املت،

حالا هم که گوجه شده 6 تومن، نمیدونم از این به بعد چه خاکی باید بخوریم؟


 یه سوتی دادم شاهکار…
یه بار مامانم گفت: این لباس رو بندازم دور؟ برات تنگ شده.
منم اومدم بگم لاغر شدم واسم گشاد شده اندازم میشه.
گفتم گشاد شدم اندازم میشه.

 بچه بودم مادرم گفت برو شربت سانکویک بگیر
منم بی توجه به حرفش رفتم. وسطای راه هرکاری کردم یادم نیومد..
به فروشنده گفتم آقا شربت سامسونگ دارید


رفتیم امتحان رانندگی…
یارو بنده خدا بعد از کلی بِلعَخَره قبول شد!!
انقدر خوشحال بود به افسری که امتحان می گرفت برگشت گفت:
دست درد نکنه کرایه ما چقدر میشه!!؟
هیچی دیگه ماشین با تمام سرنشیا رفت رو هواااا!!!!!!
اصلا یک وضعیتی است.!

از دختره پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟
سافاری؟
اکسپلورر؟
اپرا؟
فایرفاکس؟
میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه!